الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
235
الغدير ( فارسي )
شرارت درآورده و به سرگشتگى مبتلا ساخته و به مهلكهها كشانده است و راهت را سنگلاخ و ناهموار گردانيده » ( 1 ) 22 - در جوابى به او مىنويسد : « . . . ما و شما به آن حال الفت و وحدتى بوديم كه ذكر كرده اى ، ديروز به دين گونه ميان ما اختلاف و تمايز حاصل گشت كه ما ايمان آورديم و شما كافر و منكر گشتيد ، و امروز بدينسان كه ما بر راه راست دين مانديم و شما از دين بلغزيديد و بدر گشتيد . از شما ، هر كه مسلمان گشت از روى ناچارى و اضطرار مسلمان شد و بعد از اين كه از اسلام بدش مىآمد و با رسول خدا ( ص ) بستيز و در حال جنگ بود . . . همان شمشيرى در دست من است كه در يك جا اثرش را بر جد و دائى و برادرت ديدى . و تو به خدا قسم تا وقتى به ياد دارم سنگدل و دل ناپذيرى بوده اى و نابخردى . بهتر است به تو چنين بگويم : تو از نردبانى بالا رفته اى كه در فرازش به تو بدبختىيى مىنمايد كه تو را و خانواده ات را فرا خواهد گرفت ، زيرا تو در پى غير گمشدهء خويشى و مىخواهى جز بر آنچه حق تو است ، دست يا بى و به دنبال كارى هستى كه نه شايستگى و صلاحيت تصدى آن را دارى ، و نه نهاد تو با آن مناسبت دارد . چقدر حرفت از كردارت فاصله دارد ، و چقدر به عموها و دائىهايت شبيهى كه بد نهادى و آرمانهاى ناروا آنها را به انكار حق و رسالت محمد ( ص ) واداشت تا در آنجاها كه ميدانى به خاك هلاك در غلتيدند و نتوانستند هيچيك از سران و مقدسات خويش را در برابر شمشيرهائى حمايت نمايند كه هيچ نبردى از آنها خالى نماند و هرگز سستى و كندى نگرفت » ( 2 ) 23 - در جوابى كه به معاويه مىدهد مىفرمايد : « اين كه نوشته اى ما جملگى از قبيلهء بنى عبد مناف هستيم و بر يكديگر برترى نداريم . بجان خودم در حقيقت ما فرزندان يك پدريم و نياى مشترك داريم ، لكن اميه با هاشم يكسان نيست ، و نه حرب مانند عبد المطلب است ، و نه ابو سفيان همشأن ابو طالب ، و نه مهاجر با آزاد شدهء فتح اسلامى برابر است ، و نه آنكه نسب مشخص و و الا دارد با آنكه
--> ( 1 ) - نهج البلاغه 2 / 36 و 37 . ( 2 ) - نهج البلاغه 2 / 124 .